حسينقلى خان شقاقى
61
خاطرات ممتحن الدوله ( فارسى )
غيره صرف نمايند و شاگردان مكاتب را نيز هفتهاى دو بار به حمام دريا مىبردند . يكى از روزها كه محصلين ايرانى در يكى از آن حمامها لب دريا مشغول شناورى و به اصطلاح آببازى بودند دو سه نفر از آن ميان كه در ايران چال - حوضبازى را به وجه احسن بلد بودند پشتك و وارو مىزدند و با دست و پا در آب اغلب صداهايى توليد مىنمودند كه توجه عموم را جلب مىنمود ، جمعى در اطراف آنها گرد مىآمدند . در همان موقع شخص انگليسى وارد بدان محوطه حوض گرديد كه واقعا از حيث هيكل و لباس شنا و سبك نشستن مضحك بود . اولا سبيلها و چانه را تراشيده و ريش قرمز بلندى از دو طرف گونه آويخته و در روى موى انبوه سر خود يك كلاه كوچك از پارچهء لباس گذارده كه همرنگ موهايش بود و پارچه لباسش به نقش مربع مربع كه در ايران بدان چادرشب رختخوابى گويند ، كلاه و پيراهن و جليقه و شلوار و كت او نيز از همان رنگ حتى كفشهايش نيز قرمز بود . اينچنين هيولايى بجاى اينكه بيايد روى يكى از صندليها بنشيند به كمك عصاى چوگانى كه در دست داشت نشيمنگاه خود را روى دست خود قرار داده جنب ميز گرديكه براى ما معين شده بود جلوس نمود . معلوم است بچههاى ايرانى چال حوضباز مخصوصا مرحوم مجيد خان برادر محقق كه بسيار خوب به روى آب جستوخيز مىكرد و از بلنديها پشتك و وارو مىزد . شروع به دهانلقى نسبت بدان هيكل نمودند . يكيك بچهها كه از آب بيرون آمده نزديك ميز گشته و از فنجان مخصوص به خود شرب مىنمودند آن بيچاره را با عبارات مستهجن به زبان فارسى خطاب مىنمودند و به تصور اينكه فارسى نمىداند به بدگويى مجاسرت مىنمودند . در موقعى كه تماما به گرداگرد ميز بزرگ جمع بوديم و يكانيكان نسبت بدان تماشاچى هتاكى مىكرديم ، يك مرتبه آن انگليسى با آن هيكل عجيب از جاى برخاسته با نظر حقارت بر مجمع ما نگريسته بدين عبارت شيخ سعدى عليه الرحمه مترنم گشت : « جواب ابلهان خاموشى است و بس » سرى جنبانده و از ما دور شد . البته خوانندهء محترم اين سطور تصوير خواهند نمود كه بر ما ايرانيان چه حالتى در آن ساعت روى داد و چگونه از زباندرازيهاى خود نادم و پشيمان گشتيم و خدا